این وبلاگ به دست شخص شخیص من هک شده
تا اطلاع ثانوی به ایدی من پی ام بدین تا دلم رخم بیاد وبلاگشوشنو پس بدم بیهشون
منو که نشناختین که ها؟؟؟؟؟
این وبلاگ به دست شخص شخیص من هک شده
تا اطلاع ثانوی به ایدی من پی ام بدین تا دلم رخم بیاد وبلاگشوشنو پس بدم بیهشون
منو که نشناختین که ها؟؟؟؟؟
|
در خانه اي سرد ، بالاي خيابان ساليوان ، آخرين كسي كه شلوار فاق كوتها مي پوشيد ، در شرف مردن بود عينك افتابي به چشم داشت و به همين دليل كسي نمي توانست تشخيص بدهد كه او گريه مي كرد يا نه . همه معتادها و همه علاف ها و همين طور همه كافه دارها دور تختش جمع شده بودند . وصيت كرد تا تكليف اموالش را روشن كند و آخرين كلمه ها را به زبان آورد: گفت : ( كفش هايم را براي مادرم بفرستيد ، بلوزم را به جا لباسي آويزان كنيد . گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد . براي اينكه هيچ گاه ياد نگرفتم كه آن را چگونه بنوازم . خانه ام را به يك آدم مستمند بدهيد و بگوئيد كه اجاره آن تمام و كمال پرداخت شده . پول ها و موادم را خودتان برداريد ، ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد . مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ، با عينك آفتابيم . گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .) گفت : ( جوجه خروس هايم را به كسي بدهيد كه آنها را مي خواهد . شعر هايم را به كسي بدهيد كه آنها را مي خواند. زير كافه برايم قبري بكنيد ، و آهنگ غم انگيزي پخش كنيد . همه را شاد و شنگول كنيد در لحظه اي كه مردم ، و مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد . مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ، با عينك آفتابيم . گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد . كفش هاي راحتي اش را پرت كرديم وسط خيابان ، بلوزش را گذاشتيم همانجا ، روي زمين . گيتارش را فروختيم در كافه گوشه خيابان به كسي كه مي دانست چگونه آن را بنوازد . موادش را دود كرديم . پول هايش را خرج كرديم. شعر هايش را دور ريختيم . باب ، نوارهايش را برداشت ، و اد ، كتابهايش را ، و من هم عينك آفتابي فكسني آن بدبخت را برداشتم . گفت : (مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ، با عينك آفتابيم . گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .) |
|
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمانم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سپیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهایم نگاه کن
پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
به خاطر سهراب عزیز که خیلی سهراب سپهری رو دوست داره
شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودم تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پرپر کنم
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته
او را بگو
تپش جهنمی مست
او را بگو نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم
جهنم سرگردان
مرا تنها گذار